برای ژاپن سکوت کنید ؛ در بحرین و لیبی و یمن که خبری نیست!
برای ژاپن سکوت کنید ؛ در بحرین و لیبی و یمن که خبری نیست!
آن چه در ابتدای هفتادمین شهرآورد قرمز و آبی های پایتخت اتقاق افتاد آه از نهاد بسیاری از دوستاران انقلاب بلند کرد.هنگامی که صدای «یا للمسلمین» برادرانمان در لیبی و بحرین و یمن از همیشه بلندتر است ، فدراسیون فوتبال به نشانه احترام به قربانیان زلزله و سونامی ژاپن یک دقیقه سکوت در ورزشگاه اعلام می کند و هیچ یادی هم از بحرین و لیبی و یمن نمی کند ، در لیبی و بحرین و یمن که خبری نیست؛هست؟!
این را هم اصلا نمی خواهم بگویم که خود یک دقیقه سکوت فرهنگی غربی است و با آموزه های اسلامی تناسبی ندارد.
البته این تاسف خوردن تا جایی ادامه دارد که همان شب نگاهی به برنامه 90 بیندازی و ببینی که تماشاگران قرمز چگونه زانوی غم بغل گرفته اند و آه و واویلا که منی که این همه راه را برای پیروزی پرسپولیس به تهران آمده ام حالا با چه رویی به خانه برگردم!
اوج مصیبت آنجا بود که نوجوانی روی زمین افتاده بود و می گفت به خاطر این مصیبت نمی توانم از جایم بلند شوم!
وقتی می بینی وقت رسانه ملی صرف چنین موضوعات باارزشی می شود ، حق داری بگویی که بچه های بحرین ، بچه های لیبی و یمن یا همین بچه های کوچک بشاگرد بغل گوشمان هم جایی در رسانه ملی ندارند.
حق داری بگویی حلبی نشین های همین تهران جایی در رسانه ملی ندارند..
حق داری بگویی که چرا حتی در یکی از گزارش های نظرخواهی از مردم در مورد برنامه های نوروزی ، انتقاد از رسانه ی ملی نبود...
حق داری که بگویی چرا یکی در بحرین در خون می رقصد و یکی در تهران در جشن نوروز!
برای این که این «حق داری بگویی» ها همین طور ادامه دارد ، سخنان امام خامنه ای را به مسولان صدا و سیما یک بار دیگر متذکر می شویم:
«برنامهى دینى باید نسبت به دین شبههزُدا باشد، نه شبههزا.من گاهى بعضى از بیانات دینى را از تلویزیون یا از رادیو گوش مىکنم و مىبینم شبهه ایجاد مىکند! حدیث سستى، حرف نامعقولى، مطلبى که در جمع مثلاً بیست نفرى یا پنجاه نفرهىِ یک عده مؤمنِ مخلص، گفتنش خوب است و ایمان آنها را زیاد مىکند، در سطح میلیونىِ مردم به زبان آوردن، جز اینکه ایمان عدهیى را سست و در ذهنشان تردید ایجاد کند، هیچ فایدهى دیگرى ندارد. از این چیزها باید پرهیز کرد.»
«هدف ما باید تقویت مدیریت اجرایى کشور باشد. گفتم و تکرار هم مىکنم: ضعفها و نقصها هم باید گفته شود تا مردم تصور نکنند اینجا بوقى است که بنا دارد فقط از حکومت تعریف کند؛ منتها گفتنِ علاججویانه و دلسوزانه، نه ستیزهجویانه.»
«یکى از مسابقهها، مسابقهى تلفنى است. شخصى تماس مىگیرد و بهخاطر هیچى، به او جایزه مىدهند! یک روز من دیدم در یک برنامهى تلویزیونى پنج میلیون تومان به یک نفر جایزه دادند؛ براى اینکه به چند سؤال جواب داد! این سرگرمىِ خیلى جالبى نیست. پنج میلیون تومان، تقریباً حقوق دو سه سال یک کارمند متوسط است.»
«در مقولهى عدالت اجتماعى فیلمها و سریالهایى ساخته مىشود که غالباً خانههاى مورد استفادهى شخصیتهاى این فیلمها اعیانى و اشرافى است! واقعاً وضع زندگى مردم ما اینطورى است؟ آیا یک زوج جوان یا یک زن و شوهر در چنین خانههایى زندگى مىکنند؟! این کار چه لزومى دارد؟»
«من گاهى دیدهام انسانهایى که هیچ ارزش علمى و هنرى ندارند، در صدا و سیما با پول مردم چهرهپردازى مىشوند؛ چرا؟ البته من نمىخواهم خیلى مطلب را باز کنم؛ اما مىبینم کسىکه در رشتهى خودش اینقدر ارزشمند نیست و انسان متوسطى است، او را مىآورند و یکى دو ساعت از وقت تلویزیون را به زندگى او، به خانوادهى او و به گذشتهى سرتا پا کمارزش او مصروف مىکنند؛ چرا؟ بهنظر من علاوه بر اینکه این «چرا» وجود دارد، «منفى» هم هست. این کار، الگوسازى است؛ ما چه کسى را مىخواهیم الگوى جوانها قرار دهیم؟ اینطور آدمهایى را؟!»
" بعضی ها ایستاده اند ،، می گویند ما تا آخرین نفس بنا داریم بایستیم ،، تا آخرین قطره خونمون رو هم خواهیم داد ..ما البته اگر پاش بیفته تا آخرین قطره خونمان را می دهیم ولی می دانیم که به آخرین قطره نخواهد رسید .. "