تبت يدا ابي لهب و هب...

هنوز هم به دور كعبه جاهلي ات طواف مي كني؟!

يا كه نه ؛ كعبه را با كاخ سفيد اوباما اشتباه گرفتي؟

تو اگر خادم هم باشي خادم الشياطيني نه خادم الحرمين!

خادم شيطان بزرگي و توله هايش ، آمريكا و انگليس!

آقاي خادم الشياطين!طوافي كه به دور كاخ سفيد و اليزه باشد عيد قربانش هم به مسلخ بردن مردم بحرين است و يمن!

توكه صيغه برادري خواندي!با شيخ حمد آل صهيون....

خلاصه اين كه پاچه ليس صهيونيسم برادرت است

و اين كه

هر دو قاتليد

آل خليفه و آل سعود ندارد!

هر دو فرزند نامشروع سامري هستيد و از تبار قابيل!

يزيديد و شمشير شمر به دست گرفتيد براي بريدن سر حسين(ع)!

نه شيعه ايد و نه سني

شما ذبح كرديد غزه را و حمام خون كرديد لبنان را

و ميدان لولو را ارض كربلا كرديد در روز عاشورا

اسبهايتان را نعل اسرائيلي زديد براي تاختن بر امت رسول ؛ از ليبي تا يمن و از يمن تا بحرين!

فرقي نيست بين شما دوبرادر

هر دو نامباركيد مثل فرعون مصر!

صم بكم عمي فهم لا يعقلونند اين جماعت شكپاره خليج نشين آمريكايي

و از «سيرو في الارض» فقط فاصله آشپزخانه را فهميدند تا دبليو سي

و نديدند غرق شدن فرعون مصر در سونامي مردمي

كه سونامي برخورد عصاي موسي بود با نيل

يعقوب را يكي دلداري دهد!

كه دريدند پيراهن يوسف را

گرگ هاي سعودي در بحرين

گرگ هاي ‍ژنرال ديوانه در ليبي

گرگ هاي ناصالح در يمن

گرگ هاي اسرائيلي در غزه و لبنان

باز هم بگويم؟!

چه مي رود بر قلب پيامبر كه شما مسلط شده ايد بر امتش

و پاي منبرتان مشق مي كند ضحاك سفاكي را

بس كه كشتيد پياله هاي خونتان پر شد

پس گيلاسهاي خونين تان را به سلامتي پرز به هم بزنيد

در بزم خون شياطين!

اما بدانيد!

بدانيد كه امروز ابابيل ها به پا خاسته اند براي سنگباران سپاه ابرهه

و بريدن دستهاي ابي لهب

گويا نشنيده ايد كه:«تبت يدا ابي لهب و هب»

 

من نسکافه نمي‌خورم! نسکافه داغ است

من نسکافه نمي‌خورم!
نسکافه داغ است
داغ‌تر از آن تکه سربي که نشست توي سينه‌ي محمد
وقتي نشسته بود
در آغوش پدرش
من نسکافه نمي‌خورم!
نسکافه تلخ است
تلخ‌تر از آن روزي که پدر زينب را گرفتند
و کشان‌کشان انداختند
توي آن ماشين آهني
که حتي پنجره هم نداشت
من نسکافه نمي‌خورم!
نسکافه سياه است
سياه‌تر از آن شبي که هانيه و مادربزرگش را
از خانه بيرون انداختند
و يک غول آهني روي سقف خانه‌شان راه رفت
من نسکافه نمي‌خورم!
من افتخار مي‌کنم که نسکافه نمي‌خورم
بگذار همان چهار جوان اسراييلي
بنشينند زير سايه‌ي درخت پرتقال خانه‌ي احمد
و نسکافه بخورند
و بخندند به ريش همه‌ي شيوخ عرب
من نسکافه نمي‌خورم! من نسکافه نمي‌خرم!
من حتي يک ريال نمي‌دهم
که بشود آن تکه سرب
که بشود يک قطره بنزين براي آن ماشين آهني
که بشود بند پوتين آن سرباز اسراييلي
من نسکافه نمي‌خورم!
و نسکافه فقط همان يک فنجان قهوه نيست
همان پيراهني است که تو پوشيده‌اي
و من پوشيده‌ام
همان گوشي موبايلي است که تو خريدي
و براي خريدنش سيصد و پنجاه‌هزار تومان بدهکار شدي
من نسکافه نمي‌خورم!

برای ژاپن سکوت کنید ؛ در بحرین و لیبی و یمن که خبری نیست!

برای ژاپن سکوت کنید ؛ در بحرین و لیبی و یمن که خبری نیست!

آن چه در ابتدای هفتادمین شهرآورد قرمز و آبی های پایتخت اتقاق افتاد آه از نهاد بسیاری از دوستاران انقلاب بلند کرد.هنگامی که صدای «یا للمسلمین» برادرانمان در لیبی و بحرین و  یمن از همیشه بلندتر است ، فدراسیون فوتبال به نشانه احترام به قربانیان زلزله و سونامی ژاپن یک دقیقه سکوت در ورزشگاه اعلام می کند و هیچ یادی هم از بحرین و لیبی و یمن نمی کند ، در لیبی و بحرین و یمن که خبری نیست؛هست؟!

این را هم اصلا نمی خواهم بگویم که خود یک دقیقه سکوت فرهنگی غربی است و با آموزه های اسلامی تناسبی ندارد.

البته این تاسف خوردن تا جایی ادامه دارد که همان شب نگاهی به برنامه 90 بیندازی و ببینی که تماشاگران قرمز چگونه زانوی غم بغل گرفته اند و آه و واویلا که منی که این همه راه را برای پیروزی پرسپولیس به تهران آمده ام حالا با چه رویی به خانه برگردم!

اوج مصیبت آنجا بود که نوجوانی روی زمین افتاده بود و می گفت به خاطر این مصیبت نمی توانم از جایم بلند شوم!

وقتی می بینی وقت رسانه ملی صرف چنین موضوعات باارزشی می شود ، حق داری بگویی که بچه های بحرین ، بچه های لیبی و یمن یا همین بچه های کوچک بشاگرد بغل گوشمان هم جایی در رسانه ملی ندارند.

حق داری بگویی حلبی نشین های همین تهران جایی در رسانه ملی ندارند..

حق داری بگویی که چرا حتی در یکی از گزارش های نظرخواهی از مردم در مورد برنامه های نوروزی ، انتقاد از رسانه ی ملی نبود...

حق داری که بگویی چرا یکی در بحرین در خون می رقصد و یکی در تهران در جشن نوروز!

برای این که این «حق داری بگویی» ها همین طور ادامه دارد ، سخنان امام خامنه ای را به مسولان صدا و سیما یک بار دیگر متذکر می شویم:

«برنامه‏ى دینى باید نسبت به دین شبهه‏زُدا باشد، نه شبهه‏زا.من گاهى بعضى از بیانات دینى را از تلویزیون یا از رادیو گوش مى‏کنم و مى‏بینم شبهه ایجاد مى‏کند! حدیث سستى، حرف نامعقولى، مطلبى که در جمع مثلاً بیست نفرى یا پنجاه نفره‏ىِ یک عده مؤمنِ مخلص، گفتنش خوب است و ایمان آنها را زیاد مى‏کند، در سطح میلیونىِ مردم به زبان آوردن، جز این‏که ایمان عده‏یى را سست و در ذهنشان تردید ایجاد کند، هیچ فایده‏ى دیگرى ندارد. از این چیزها باید پرهیز کرد.»

«هدف ما باید تقویت مدیریت اجرایى کشور باشد. گفتم و تکرار هم مى‏کنم: ضعف‏ها و نقص‏ها هم باید گفته شود تا مردم تصور نکنند این‏جا بوقى است که بنا دارد فقط از حکومت تعریف کند؛ منتها گفتنِ علاج‏جویانه و دلسوزانه، نه ستیزه‏جویانه.»

«یکى از مسابقه‏ها، مسابقه‏ى تلفنى است. شخصى تماس مى‏گیرد و به‏خاطر هیچى، به او جایزه مى‏دهند! یک روز من دیدم در یک برنامه‏ى تلویزیونى پنج میلیون تومان به یک نفر جایزه دادند؛ براى این‏که به چند سؤال جواب داد! این سرگرمىِ خیلى جالبى نیست. پنج میلیون تومان، تقریباً حقوق دو سه سال یک کارمند متوسط است.»

«در مقوله‏ى عدالت اجتماعى فیلمها و سریالهایى ساخته مى‏شود که غالباً خانه‏هاى مورد استفاده‏ى شخصیت‏هاى این فیلمها اعیانى و اشرافى است! واقعاً وضع زندگى مردم ما این‏طورى است؟ آیا یک زوج جوان یا یک زن و شوهر در چنین خانه‏هایى زندگى مى‏کنند؟! این کار چه لزومى دارد؟»

«من گاهى دیده‏ام انسانهایى که هیچ ارزش علمى و هنرى ندارند، در صدا و سیما با پول مردم چهره‏پردازى مى‏شوند؛ چرا؟ البته من نمى‏خواهم خیلى مطلب را باز کنم؛ اما مى‏بینم کسى‏که در رشته‏ى خودش این‏قدر ارزشمند نیست و انسان متوسطى است، او را مى‏آورند و یکى دو ساعت از وقت تلویزیون را به زندگى او، به خانواده‏ى او و به گذشته‏ى سرتا پا کم‏ارزش او مصروف مى‏کنند؛ چرا؟ به‏نظر من علاوه بر این‏که این «چرا» وجود دارد، «منفى» هم هست. این کار، الگوسازى است؛ ما چه کسى را مى‏خواهیم الگوى جوانها قرار دهیم؟ این‏طور آدمهایى را؟!»

 

و ارتش محمد،می آید...

جنگ نرم ، حقیقت است...

جنگ نرم حقیقتی ست که هر روز و هر شب می توانی ببینی اش در امپراطوری شیطانی گوگل که سیلی می زند بر صورت فاطمه زهرا(س) .....

جنگ نرم حقیقتی ست که هر روز می توانی ببینی اش در جبهه مه آلود و پر از میدان مین سایبر که به قول حاج حسین یکتا از هر طرف آتش روی سرت است و جنگیدن در آن ، جنگیدن در زمین دشمن است.

جنگ نرم حقیقتی ست که امروز نه تنها در فضای رسانه ها ، که در خانه های من و تو هم ای برادر و خواهر عزیز دیده می شود...

و اما همانا که «وعد الله صدق» ؛ وعده الهی صدق است و قرار است که باز دست یاری خدا در جبهه نبرد نامتقارن پدیدار شود و باز صداقت وعده الهی بر همگان اثبات شود و همان طور که داوود نبی جالوت را به خاک زد ، در عصر ظهور هم قرار است دست جالوت و جالوتیان زمان با دست الهی مردان خدا قطع شود و باز هم می بینیم که وعده الهی صدق است.

مردمان یمن و تونس و مصر و لیبی و بحرین ، با سلاح خود دشمن «به ظاهر» قدرتمند ، به مصاف او رفته اند و جهان دید و می بیند که به لطف خدا ، همچون همیشه ، اسلام حق و حق هم پیروز و سربلند است...

و انشالله که خاورمیانه جدید ، طبق وعده الهی ، خاورمیانه اسلام خواهد بود...

و فتح قریب...

و پیروزی نهایی اسلام بر کفر ، نزدیک است ؛ مردی از سلاله پاک رسول الله ظهور خواهد کرد و با ذوالفقار علی انتقام مظلومیت شیعه را خواهد گرفت.

«انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا...»

یا اهل العالم!

صدای قدم های آقا می آید!

و دشمن ،  با دست نصرت الهی در جنگ نرم هم شکست خواهد خورد چنانکه در جنگ سخت هم نشان داد که چیزی جز یک طبل توخالی نیست...

پس افسران جوان جنگ نرم!دیوانه وار بزنید به خط و بدانید که «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم».اگر خدا را یاری کنید یاری تان می کند و امروز هم دست نصرت خداوند ، به راحتی قابل مشاهده است ؛ چه در فضای مجازی جنگ نرم و چه در جبهه های جنگ سخت.

افسران جوان جنگ نرم!

علی وار بتازید به خط گوگل و فیس بوک و توئیتر ، که انشالله پیروز خواهید بود....

خیبر خیبر یا صیهون...جیش محمد قادمون....

پ.ن1:«خیبر خیبر یا صهیون...جیش محمد قادمون...» شعاری بود که مردم سوریه و لبنان در استقبال از لشکر محمد رسول الله می خواندند.

پ.ن2:چشمهایت را باز کن ؛ «هل من ناصر» را می شنوی؟

پ.ن3:وای بر ما اگر "یاللمسلمین" برادرانمان در لیبی و بحرین را بشنویم و خود را فقط مشغول مسائل داخلی کنیم...

پ.ن4:               عشق یعنی با ولایت با شهامت تا شهادت رفتن است

عشق یعنی یک بسیج سایبری ، تخته گاز ، تا بی نهایت رفتن است...